آیا واقعا کمبود منابع بر عملکرد تصمیمگیری شناختی موثر است؟ کمبود یعنی احساس نداشتن کافی آنچه فرد نیاز دارد که به عنوان کاتالیزوری برای ((ذهنیت کمبود)) توصیف شده است و یک حالت روانشناختی است که با تغییر تواناییهای شناختی و رفتاری مشخص میشود. ذهنیت کمبود اغلب شرایط فقر را تشدید میکند، زیرا باعث میشود افراد بیشتر به استراتژیهای پرخطر و کوتاهمدت متکی شوند تا منبع از دست رفته را به دست آورند؛ استراتژیهایی مانند:
- متوسل شدن به وامهای با بهره بالا
- روی آوردن به قمار.
- خرید هر آنچه که در لحظه حس خوب ایجاد کند.
این وضعیت نشان میدهد که کمبود، صرفاً یک مشکل مالی نیست، بلکه یک عامل شناختی است که میتواند تصمیمات فرد را به سمت گزینههای غیرمنطقی و مضر سوق دهد و در نتیجه، چرخه فقر را تداوم بخشد.
این وضعیت، چالشهای قابل توجهی را متوجه سیستم شناختی انسان میکند. برای مثال:
- داشتن منابع مالی محدود مستلزم محاسبه دقیق هزینهها نسبت به بودجه است.
- به همین ترتیب، داشتن زمان محدود نیازمند مدیریت سختگیرانه برنامهها نسبت به مهلتهای مقرر است.
به این ترتیب، کمبود، منابع شناختی حیاتی مانند توجه، حافظه کاری و کنترل اجرایی را به مصرف میرساند و در نتیجه، طیفی از واکنشهای شناختی و رفتاری نظاممند و حتی ضد تولید را برمیانگیزد.
از طرفی تصمیمگیریهای مرتبط با زندگی اغلب مستلزم این است که افراد برای آینده برنامهریزی کرده و منابعی را در اقدامات پیشگیرانه یا منافع بلندمدت سرمایهگذاری کنند.
با این حال، واقعیت کمبود منابع( یعنی نداشتن منابع کافی برای رفع نیازها) میتواند این رفتارهای آیندهنگر را تضعیف کند. خانوارهای دارای بودجه محدود، تمایل دارند که ضروریات فوری مانند غذا یا سرپناه را بر سایر هزینهها حتی هزینههای مرتبط با سلامتی نظیر داروها یا خدمات پیشگیرانه (معاینات سالانه، واکسیناسیون) اولویت دهند.
بخش عمدهای از تحقیقات انجام شده درباره کمبود منابع بر رفتارهای مصرفکننده، پیامدهای اقتصادی و بهداشتی، و راهکارهای بهبود آنها متمرکز بوده است.
اخیراً، توجه علمی به این سمت گسترش یافته است که درک کنیم ذهنیت کمبودچگونه میتواند بر رفتارهای اجتماعی و فردی مانند حل مسئله، تصمیمگیری، همکاری، صداقت یا اعتماد تأثیر بگذارد.این کاوشها نتایج متناقضی به همراه داشته است؛ به طوری که کمبود در برخی موارد باعث ترویج رفتارهای اجتماعی مثبت شده و در موارد دیگر مانع آن شده است.
درک چگونگی تأثیر کمبود بر رفتارهای اجتماعی و فردی از اهمیت حیاتی برخوردار است. این درک به ما کمک میکند تا اقدامات جمعی را در شرایطی که مردم با کمبود منابع (مانند پول، غذا یا آب) مواجه هستند مثل پاندمیها، زمان جنگ یا بحران آبوهوایی توضیح دهیم و پیشبینی کنیم. همچنین، برای توسعه مداخلات رفتاری با هدف افزایش رفتارهای اجتماعی و فردی مثبت در این زمینهها، ضروری است.
تعریف و جایگاه تصمیمگیری شناختی
تصمیمگیری، به طور کلی، فرایندی است که در آن فرد از بین گزینهها یکی را بر اساس ترجیحات، ارزشها، اطلاعات موجود و پیشبینی پیامدهای آن انتخاب میکند.
وقتی از تصمیمگیری شناختی میگوییم، تأکید بر نقش فرآیندهای ذهنی یعنی ادراک، توجه، حافظه، تفکر، استدلال و ارزیابی در انتخاب گزینه است. یعنی تصمیمهایی که بر پایهی فرایندهای ذهنی و تفکر آگاهانه گرفته میشوند. یعنی مغز ما دادهها، تجربهها، احساسات و احتمالات رو پردازش میکند تا به یه انتخاب منطقی یا معنادار برسد. بهزبان سادهتر، هر وقت برای تصمیمگیری لازم باشد فکر، مقایسه، تحلیل یا پیشبینی کنیم، داریم از فرایندهای شناختی استفاده میکنیم.
از دید علوم شناختی، تصمیمگیری نوعی پردازش اطلاعات است: ورودیها (اطلاعات، محرکها)، پردازش (تحلیل، مقایسه، پیشبینی، ارزشگذاری) و خروجی (انتخاب، اجرای تصمیم).
این حوزه هم در روانشناسی (بهویژه روانشناسی شناختی و روانشناسی تصمیم و قضاوت) و هم در اقتصاد رفتاری، علوم اعصاب شناختی و علوم بینرشتهای مورد بررسی قرار گرفته است.
اجزای فرایند تصمیمگیری شناختی
۱.ادراک و جمعآوری اطلاعات
انسان ابتدا باید اطلاعات و گزینهها رو با حواس و ادراکش دریافت کند: چه گزینههایی هستند و چه ویژگیهایی دارند.
۲.توجه و فیلتر کردن اطلاعات
زمانی که حجم اطلاعات زیاد باشد، ذهن بخشهایی از آن را انتخاب میکند و بقیه را نادیده میگیرد.
۳.یادآوری و حافظه
تجربهها و دانش گذشته وارد تصمیم میشود. حافظه و آنچه باعث مرور شرایط و تجربه گذشته میشود، نقش مهمی دارد.
۴.ارزیابی گزینهها
تحلیل مزایا و معایب، پیشبینی پیامدها، محاسبه احتمالات و ارزشها در این قسمت حائز اهمیت است.
۵.انتخاب
میان گزینههای موجود یکی انتخاب میشود، معمولا آنکه بهترین ((ارزش ذهنی)) را ارائه دهد.
۶.اجرا
تصمیم به عمل تبدیل میشود (مثلاً خرید، اقدام، تغییر رفتار).
۷.بازخورد و یادگیری
نتایج تصمیم اندازهگیری میشوند، خطاها شناسایی میشوند و در تصمیمهای بعدی اصلاح صورت میگیرد (یادگیری).
عوامل مؤثر بر تصمیمگیری شناختی
با وجود اینکه فرایندهای شناختی پایه و اساس تصمیمگیری شناختی هستند اما عوامل زیادی بر کیفیت و شکل تصمیم تأثیر میگذارند:
الف) عوامل شناختی و توانمندیهای ذهنی: هرچه ذهن مشغولتر باشد یا منابعش محدودتر، قدرت تحلیل پایینتر میآید، در این زمان است که توانایی کنترل شناختی یعنی توان بازداری، تغییر تمرکز و مدیریت توجه در مواجهه با تعارضها اهمیت پیدا میکند.
ب) عوامل احساسی: احساسات میتوانند بهعنوان اطلاعات حاشیهای وارد تصمیمگیری شوند و تأثیر عمدهای بر انتخابها بگذارند. وقتی احساسات قویاند (استرس، ترس، شادی) افراد ممکن است بیشتر از مسیرهای سریعتر (غریزی، شهودی) تا تحلیل عمیق استفاده کنند و معمولا کمبود منابع این احساسات شدید را تحریک و تشدید میکند.
ج) عوامل محیطی و موقعیتی: نامتقارنی اطلاعات از عواملی است که باعث میشود تصمیم درستی نگیریم زیرا وقتی اطلاعات کامل نیست، تصمیمها بیشتر به قضاوت و فرضیات وابستهاند. کمبود زمان نیز از دیگر عواملی است که باعث میشود که تصمیمها سطحیتر و بیشتر مبتنی بر شهود باشند.
اگر ساختار محیط و بازخورد دچار کمبود نباشد و بازخورد سریع و آشکاری را ایجاد کند، باعث بهبود تصمیمگیری میشود.کمبود هر کدام از عوامل موثر بر نوع تصمیمگیری شناختی ما تاثیرگذار است و باعث میشود ذهن ما آنطور که همیشه تحلیل و بررسی و سپس نتیجهگیری و عمل میکند، دست به اقدام نزند.
بررسی کمبود منابع بر تصمیمگیری افراد
اولین آزمایش شناختهشده در مورد کمبود منابع، توسط روانشناسان در حدود جنگ جهانی دوم انجام شد. این آزمایش که بر روی گرسنگی و قحطی متمرکز بود، دو مسیر تغییر را پس از فعال شدن کمبود مستند کرد: تغییرات فیزیکی و تغییرات ذهنی.
در حالی که تغییرات فیزیکی یک نتیجه بدیهی بودند، عرصه جالبتر تغییرات در روان آزمودنیها رخ داد. مشاهده شد که سوژهها تقریبا بر روی منبع کمیاب (یعنی غذا ) تثبیت شدهاند. توجه شرکتکنندگان کاملا توسط غذا مصرف و جذب شده بود.
آزمایشهای مکرر که اشکال متفاوتی از کمبود را فعال کردند، تأثیر مشابهی از محدودیتها را یافتند. این یافتهها نشان میدهد که کمبود، حتی اگر به صورت احساسی (مثل تنهایی) باشد، میتواند ذهن را به گونهای تنظیم کند که کارایی توجهی را در مورد موضوع مرتبط با آن کمبود (غذا، یا درک ارتباط) افزایش دهد و وقتی توجه ذهن به سمت منبع کمبود است، امکان تصمیمگیری شناختی درست، کاهش پیدا میکند.
از طرفی ذهن تمایل دارد بر چیزی تمرکز کند که میخواهد داشته باشد اما فاقد آن است. در نتیجه، ذهنی که اینقدر مشغول یک نیاز خاص است، بقیه مسائل را نادیده میگیرد.
کمبود چیست؟
شافیر و مالیناتان کمبود را اینگونه تعریف میکنند: احساس داشتن کمتر از آنچه که فکر میکنید نیاز دارید.
این تعریف نشان میدهد که کمبود یک پدیده جهانی است و محدود به فقر مالی نیست؛ یک مدیر پرمشغله دچار کمبود زمان است و یک رژیمگیرنده دچار کمبود کالری. این احساس، یک ذهنیت کمبود یکسان را در تمام زمینهها ایجاد میکند.
کمبود، یا احساس داشتن کمتر از آنچه نیاز است، فرآیند تصمیمگیری را دگرگون میکند و از دو روش اصلی رخ میدهد:
- تحمیل بار شناختی: در ابتدا، نگرانی ناشی از کمبود بر ظرفیت شناختی محدود فرد بار سنگینی تحمیل میکند که به آن بار شناختی میگویند.
- تمرکز تونلی: سپس، افراد تحت فشار کمبود منابع، تمایل پیدا میکنند که در مورد تعهدات مرتبط با رفع کمبود، بسیار سنجیده و محتاط عمل کنند؛ در حالی که انتخابهای مفید اما نامرتبط دیگر نادیده گرفته میشوند. این اثر به صورت استعاری ((تمرکز تونلی)) نامیده میشود.
این دو مکانیسم (بار شناختی و تمرکز تونلی) نشان میدهند که کمبود، چگونه توجه و تواناییهای ذهنی را تغییر داده و فرد را وادار به اولویتبندی شدید مسائل حتی به قیمت نادیده گرفتن فرصتهای خوب دیگر میکند.
ترکیب این دو اثر منجر به چرخه معیوب کمبود میشود:
۱.کمبود اولیه، ظرفیت شناختی ذهنی را کم میکند.
۲.این کاهش، منجر به تصمیمات ضعیف (مانند گرفتن وام پربهره یا نادیده گرفتن برنامهریزی) میشود.
۳.این تصمیمات ضعیف، بدهی یا کمبود بیشتری را در آینده ایجاد میکنند.
۴.کمبود جدید، دوباره ظرفیت شناختی ذهن را کاهش داده و چرخه را تشدید میکند.
نظریه کمبود که توسط الدار شافیر (روانشناس) و سندیال مالیناتان (اقتصاددان رفتاری) که در کتاب مشهورشان ((فقر نادان و احمق می کند)) بیان کردند که چرا داشتن خیلی کم، آنقدر اهمیت دارد. این نظریه یک چارچوب روانشناختی-اقتصادی را برای توضیح این موضوع ارائه میدهد که چرا فقر، فقر میآورد و افراد گرفتار در کمبود (چه پول، چه زمان، چه کالری یا حتی روابط اجتماعی) اغلب تصمیمات ناکارآمدی میگیرند.
آنها استدلال میکنند که مشکل، نقص در شخصیت یا هوش افراد دارای کمبود نیست، بلکه کمبود به خودی خود، ذهنیت فرد را تغییر میدهد و ظرفیتهای شناختی او را محدود میکند.
جدول تحلیلی تأثیر انواع کمبود منابع بر تصمیمگیری شناختی
| نوع کمبود منابع | ناحیه/فرآیند شناختی درگیر | اثر اصلی | پیامد در تصمیمگیری | منبع علمی |
| کمبود مالی | حافظه کاری و توجه انتخابی | اشغال ظرفیت ذهنی توسط نگرانیهای مالی | کاهش توان تحلیل گزینهها، تمرکز بر نیازهای فوری، غفلت از اهداف بلندمدت | Mullainathan & Shafir, Science,2013 |
| کمبود زمان | کنترل شناختی و برنامهریزی | فشار زمان باعث کاهش پردازش عمیق و اتکا به میانبرهای ذهنی میشود | تصمیمهای عجولانه و کمدقتی، تمرکز بر گزینههای آشنا | Payne et al., The Adaptive Decision Maker,1993 |
| کمبود انرژی ذهنی / خستگی شناختی | ناحیه پیشپیشانی مغز | خستگی کاهش مهار شناختی و خودکنترلی | افزایش تصمیمهای احساسی، ناتوانی در ارزیابی پیامدها | Hagger et al., Psychological Bulletin, 2010 |
| کمبود خواب | حافظه فعال و پردازش اجرایی | افت دقت، حافظه و قضاوت منطقی | تصمیمهای ریسکپذیرتر یا متناقض با اهداف | Killgore, Sleep,2010 |
| کمبود انرژی عاطفی / استرس بالا | تعامل قشر پیشپیشانی و آمیگدالا | فعالسازی سیستم هیجانی و مهار تفکر منطقی | تصمیمهای واکنشی، سوگیری نسبت به تهدید یا زیان | Starcke & Brand, Neuroscience & Biobehavioral Reviews, 2012 |
| کمبود حمایت اجتماعی | سیستم پاداش اجتماعی و تنظیم هیجان | احساس ناامنی و تهدید اجتماعی، کاهش انگیزه در تصمیمگیری بلندمدت | انتخابهای کوتاهمدت، تصمیمگیری دفاعی | Cacioppo & Hawkley, Social Neuroscience,2009 |
| کمبود اطلاعات | ارزیابی احتمالات و قضاوت منطقی | افزایش عدم قطعیت و اتکا به پیشفرضها | سوگیری تأییدی و تصمیم بر پایهی داده ناقص | Tversky & Kahneman, Cognitive Psychology, 1974 |
| کمبود احساس کنترل | سیستم کنترل شناختی | احساس ناتوانی کاهش تلاش شناختی | تصمیمگیری منفعلانه یا اجتنابی | Inzlicht et al., Trends in Cognitive Sciences, 2015 |
طبق جدول تحلیلی و بررسی پژوهشها هر نوع کمبود، چه بیرونی (مثل پول یا زمان) و چه درونی (مثل انرژی ذهنی)، ظرفیت پردازش اطلاعات مغز رو کاهش میدهد و مغز برای بقا، تصمیمگیری رو سادهتر میکند یعنی از سیستم شهودی بهجای سیستم تحلیلی استفاده میکند. در نتیجه، دقت، آیندهنگری و منطق تصمیمها کاهش پیدا میکند، در حالی که سرعت و واکنشپذیری بالا میرود.
براساس نظریه دوگانه فرآیند شناختی که یکی از مهمترین چارچوبها در روانشناسی و اقتصاد رفتاری است، ما از دو سیستم فکری متمایز و در عین حال تعاملی برای تصمیمگیری استفاده میکنیم که اغلب به عنوان سیستم ۱ و سیستم ۲ شناخته میشوند که کمبود به خصوص کمبود مالی میتواند بر این سیستمهای فکری تاثیر بگذارد:
۱.سیستم ۱: تفکر سریع
سیستم ۱ بخش شهودی، سریع و خودکار ذهن است. ویژگیهای کلیدی آن عبارتند از:
- فورا و بدون تلاش آگاهانه عمل میکند. (مثل واکنش به خطر یا تشخیص یک چهره عصبانی).
- به شدت تحت تأثیر احساسات، تجربیات گذشته و الگوهای ذهنی قرار دارد.
- بار شناختی بسیار کمی مصرف میکند و به تلاش ذهنی نیاز ندارد.
- در ایجاد برداشتهای اولیه، استدلالهای سریع و تصمیمگیری در شرایط فشار یا کمبود اطلاعات عالی است.
۲.سیستم ۲: تفکر آهسته
سیستم ۲ بخش منطقی، آگاهانه و تحلیلی ذهن است. این سیستم تنها زمانی فعال میشود که سیستم ۱ نتواند مشکل را حل کند. ویژگیهای کلیدی آن عبارتند از:
- آهسته، عمدی و نیازمند توجه و تمرکز است.
- از منطق، شواهد و استدلالهای گام به گام برای نتیجهگیری استفاده میکند.
- بار شناختی بالایی مصرف میکند و به تلاش ذهنی نیاز دارد.
- در حل مسائل پیچیده، برنامهریزی بلندمدت، مقایسه گزینهها و مقاومت در برابر تکانهها نقش دارد.
بسته به میزان ارتباط یک تصمیم با کمبود مالی، تصمیمگیری شناختی به دو بخش مجزا تقسیم میشود:
بخش منطقی: در مورد تصمیماتی که مستقیما به کمبود مالی فرد مربوط میشوند (مانند نحوه هزینه کردن درآمد محدود)، فرد با دقت بیشتری فکر میکند و سیستم ۲ را به کار میگیرد. در این شرایط، تصمیمگیری ممکن است به سمت منطق و عقلانیت گرایش پیدا کند.
بخش غیرمنطقی/سوگیرانه: در مورد تصمیماتی که ارتباط مستقیمی با مسئله فوری مالی ندارند (مانند سلامتی، یا ریسکهای نامرتبط)، منابع ذهنی سیستم ۲ قبلا توسط بار شناختی کمبود مصرف شده است. در نتیجه، سیستم ۱ (شهودی و سوگیرانه) کنترل بیشتری را به دست میگیرد.
به طور خلاصه، کمبود مالی، فرآیند شناختی را تقسیم میکند تا در حوزهای که بقا اهمیت دارد منطقی عمل کند، اما در حوزههای دیگر، به دلیل خستگی ذهنی، کنترل را به شهود میسپارد.
بحث و نتیجهگیری در مورد تصمیمگیری شناختی
تصمیمگیریهای شناختی یکی از پیچیدهترین فرایندهای ذهنی انسان هستند که نیازمند پردازش اطلاعات، ارزیابی پیامدها، کنترل هیجانها و انتخاب آگاهانهی گزینهها میباشند. از دید روانشناسی شناختی، این نوع تصمیمگیریها بهصورت پیوسته میان دو نظام پردازش ذهنی در نوساناند:
سیستم ۱ (سریع، شهودی و هیجانی) و سیستم ۲ (آهسته، تحلیلی و آگاهانه).
زمانی که منابع ذهنی، مالی یا زمانی کافی وجود دارد، فرد بیشتر میتواند از سیستم ۲ بهره بگیرد؛ اما در شرایط کمبود، ذهن بهطور طبیعی به سمت تصمیمگیریهای سریعتر و سادهتر گرایش پیدا میکند.
در شرایطی که منابع حیاتی مثل زمان، پول یا انرژی ذهنی محدود میشوند، عملکرد شناختی انسان به شکل قابل توجهی دستخوش افت میگردد. کمبود مالی، بهویژه، باعث میشود ذهن منابع قابل توجهی از ظرفیت شناختی را صرف نگرانیها و مسائلی کند که مستقیما به تأمین نیازهای اولیه مربوطاند، در نتیجه فضای موجود برای تحلیل گزینهها، پیشبینی پیامدها و تصمیمگیری دقیق کاهش مییابد. از سوی دیگر، کمبود زمانی و فشار بر انجام سریع کارها باعث میشود افراد کمتر به فرایندهای تحلیلی عمیق متکی شوند و بیشتر به میانبرهای ذهنی و انتخابهای سریع، شهودی یا آشنا متوسل شوند. این وضعیت میتواند کیفیت تصمیمها را کاهش دهد، بهویژه در مواجهه با گزینههای پیچیده یا موقعیتهایی که نیاز به پردازش چندبعدی دارند. افزون بر این، وقتی انرژی ذهنی خسته یا تحت فشار باشد (مثلاً در اثر کمخوابی، استرس یا فشار مداوم)، کنترل شناختی و توان بازداری کاهش مییابد و تصمیمها بیشتر مبتنی بر احساس یا واکنش سریع خواهند بود تا تحلیل منطقی عمیق.
در زمینهی تعامل بین احساسات و تفکر، نظریههای نوظهور تأکید میکنند که کنترل شناختی خود یک فرایندآمیخته با عواطف است؛ یعنی وقتی تضادی بین اهداف به وجود میآید، احساسات، مانند اضطراب یا نارضایتی میتوانند روند فعال شدن کنترل شناختی را تحریک کنند یا تضعیف نمایند. بنابراین، زمانی که فرد تحت استرس مزمن قرار گیرد، نه فقط از لحاظ ذهنی محدود میشود، بلکه امکان بهکارگیری خودتنظیمی و کنترل شناختی موثر کاهش مییابد، که نهایتا منجر به تصمیمهایی میشود که بیشتر تحت تثیر فشار هیجانی قرار دارند تا تحلیل منطقی!
در مجموع، شواهد تجربی حاکی از آن است که کمبود منابع اعم از مالی، زمانی یا روانی بهصورت مستقیم و غیرمستقیم باعث تضعیف عملکرد شناختی در تصمیمگیری میشود. این تاثیر از طریق کاهش ظرفیت حافظهی کاری، اختلال در کنترل اجرایی، افزایش بار شناختی و برانگیختگی هیجانی رخ میدهد. بنابراین در طراحی سیاستها، مداخلات آموزشی و حتی ساختارهای سازمانی باید در نظر داشت که افراد در شرایط کمبود، الزاما تصمیمهای غیرمنطقی نمیگیرند؛ بلکه سیستم شناختی آنها در حالت ((اشباع از کمبود)) عمل میکند.
منابع
1.Suvarna Pande(2023), Decision Making Under Scarcity: An Inquiry into The Effects of Cognitive Load, School of International Development, University of East Anglia
- Anandi Mani , Sendhil Mullainathan, Eldar Shafir, Jiaying Zhao(2013), Poverty impedes cognitive function, https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov
- Anandi Mani , Sendhil Mullainathan , Eldar Shafir , Jiaying Zhao(2020), Scarcity and Cognitive Function around Payday: A Conceptual and Empirical Analysis, JACR, volume 5, number 4. Published online
- Long Huang, Xiaojuan Li, Fuming Xu , Fuhong Li(2023), Consequences of scarcity: the impact of perceived scarcity on executive functioning and its neural basis, https://www.frontiersin.org/journals/neuroscience/articles/10.3389/fnins.2023.1158544/full
- Michael Inzlicht, Bruce D Bartholow, Jacob B Hirsh(2015), Emotional foundations of cognitive control, https://www.researchgate.net/publication/271852775_Emotional_foundations_of_cognitive_control
- Max Wolff, Sören Enge, Anja Kräplin, Klaus-Mart(2020), Chronic Stress, Executive Functioning, and Real‐Life Self‐Control: An Experience Sampling Study, https://www.researchgate.net/publication/343963752_Chronic_Stress_Executive_Functioning_and_Real-Life_Self-Control_An_Experience_Sampling_Study
- کتاب کمبود: نگاهی به کمبودهای فردی و اجتماعی سندیال مالیناتان و الدار شافیر(۱۳۹۷)،مترجم:حسین علیجانی انتشارات ققنوس
۸.. کتاب تفکر سریع و آهسته(۲۰۱۱)، نویسنده: دنیل کانمن، مترجم: فاطمه امیدی، انتشارات نشرنوین


